تبلیغات
گروه کوهنوردی و اسکی استقلال شیراز - دریاچه بختگان  

 دریاچه بختگان | محیط زیست ,
نوشته شده توسط شهریار در دوشنبه 12 شهریور 1386 و ساعت 09:09 ق.ظ

بختگان گذشته ای حسرت بار آینده ای نامعلوم

وبلاگ دیده بان محیط زیست ایران در آخرین مطلب خود به بررسی پیامدهای احداث سد سیوند بر روی محیط زیست دریاچه بختگان نموده است.

این مطلب به عنوان بخشی از مقاله اخیر مهندس کامبیز بهرام سلطانی از کارشناسان برجسته محیط زیست ایران است که در روزنامه اعتماد ملی به چاپ رسیده است.ایشان موشکافانه و بسیار مستند و قابل تامل به بررسی پیامدهای احـداث این سـد که منجـر به نـابـودی بخـتگـان و ۲۰۰۰ جـوجـه فلامینـگو شـده 

می پردازند ......

کامبیز بهرام سلطانی *

در طول حداقل یك دهه اخیر به كرّات از مشاركت مردم در برنامه ریزی ، یا آنچه كه امروزه « برنامه ریزی مشاركتی » خوانده می شود ، فراوان صحبت شده است ، لیكن در عمل به همان شیوه برنامه ریزی سنتی كه از آن تنها می شود با عنوان « برنامه ریزی پاترنالیستی » یا پدرسالارانه یاد كرد ، برنامه ریزی به انجام رسیده است .

پدر سالاری یا پاترنالیسم چیست ؟ به طور خلاصه پدری به خود این حق را می دهد كه برای فرزندان خود در هر زمینه ای – از انتخاب همسر و ازدواج گرفته تا انتخاب شغل و شیوه زندگی – اخذ تصمیم كند ، ولی هرگز پیامدهای اخذ تصمیمات خود را نپذیرفته و از پذیرش آن سر باز زند . در حقیقت نقطه مقابل روش برنامه ریزی مشاركتی ، روش برنامه ریزی پدرسالارانه است ؛ یعنی دولت و جمع كارشناسان مورد اعتماد دولت ، چه در بخش دولتی و چه در قالب مهندسان مشاور خصوصی و پیمانكاران ، بدون مشورت با مردم – پس حذف مشاركت مردم – تصمیم می گیرند ، طرحی را اجراء و طرحی دیگر را اجراء ننمایند . در این شرایط اصولا" اولویت های جامعه نمی تواند مورد توجه قرار گیرد ، زیرا دولت و جمع كارشناسان معتمد بر این باورند كه خود نیازهای جامعه را به خوبی می شناسند و بدین لحاظ نیازی به شناخت اولویت های جامعه ندارند . از دید جامعه طرح های غیر مشاركتی همواره مشابه « تخم مرغ های شكلاتی » هستند كه تا لحظه باز كردن شكلات ( = افتتاح طرح ) كودك نمی داند كه چه چیزی نصیب او می شود .

طرح سد سیوند و جالب تر از آن سد ملاصدرا نیز ، به دلیل بی اطلاعی جامعه و در ارتباط با موضوع بحث حاضر ، بی توجهی آشكار مسئولین سازمان حفاظت محیط زیست و اداره مسئول در سطح استان فارس ، در حكم همان تخم مرغ های شكلاتی هستند ،كه تازه زمانی كه پوسته آن برداشته می شود ، مشخص می شود كه درون آن چیست و پیامدهای آن كدام است .

*****************

در مورد سد سیوند و پیامدهای احتمالی آن بر پاسارگاد مطالب زیادی نوشته شد ، اما دریغ از یك مطلب درباره آثار و پیامدهای این سد و سد ملاصدرا بر پارك ملی ، پناهگاه حیات وحش و تالاب های بین المللی طشك ، بختگان و كمجان !در این ارتباط سكوت سازمان حفاظت محیط زیست و اداره كل حفاظت محیط زیست استان فارس شكلی غیر قابل توجیه به خود گرفته است . این همه در حالی است كه احداث سد سیوند از سال 1371 آغاز شد و اخذ تصمیم درباره احداث سد ملاصدرا به سال 1377 باز می گردد و حداقل مسئولان استان موظف بودند – با توجه به آشنایی با آثار و پیامدهای اكولوژیك سد درودزن بر تالاب های پایین دست – سازمان مركزی را مطلع ساخته و دراین خصوص هشدارهای لازم را اعلام نموده و مهمتر از آن به انجام اقدامات جدی مبادرت نمایند . متأسفانه همه چیز با سكوت برگزار شد و اصولا" به نظر می رسد ، قرار نیست درباره محیط زیست و ضرورت حفاظت از آن به طور جدی صحبت شود ؛ همه طبیعت را دوست دارند ، ولی هیچكس حاضر نیست نه قدمی در جهت حفاظت از آن بردارد و نه پولی در راه آن خرج كند . از این رو بزودی می بایست با تالاب های طشك ، بختگان و كمجان نیز خداحافظی كرد .

بختگان گذشته ای حسرت بار ، آینده ای نامعلوم

در اوایل سال 1346 حفاظت از مجموعه بختگان از طرف اداره شكاربانی فارس به سازمان شكاربانی و نظارت بر صید در تهران پیشنهاد شد و در پی این پیشنهاد از تاریخ 1/9/1347 منطقه شكار ممنوع و سپس در سال 1347 حفاظت شده اعلام شد. « اداره شكاربانی و نظارت بر صید استان فارس از همان بدو فعالیت از چرای بی رویه ، قطع اشجار و شكار حیوانات در منطقه جلوگیری به عمل آورد . در اثر تلاش و پیگیری های  مأموران بهبود چشمگیری در تمامی زمینه ها مشهود شد ، به طوری كه بعد از 8 سال جنگل ها و پوشش گیاهی احیاء شدند ، تعداد پرندگان مهاجر از مرز میلیون گذشت ، جمعیت پستاندارانی مانند بز و پازن ، قوچ و میش و آهو به بیش از ده هزار (10000 ) رأس بالغ شد ». در این زمان وسعت منطقه حفاظت شده به 310438 هکتار می رسید .

در گذشته نیز این فضای طبیعی باشكوه ارزش های طبیعی خود را نشان داده بود و بر مبنای همین ارزش ها، به منطقه حفاظت شده و در سال های بعد به رتبه های بالاتر حفاظتی دست یافت . طبق نوشته مولف كتاب تالابها و پرندگان مهاجر ایران « این دریاچه ها در سال های پرباران بهم متصل شده و تشكیل دریاچه وسیعی را می دهند كه تا 1810 کیلومتر مربع وسعت پیدا می كند . بخش بزرگتر كرانه این دریاچه ها را گیاهان خاص تالابهای شور فرا گرفته و در ناحیه چشمه های شورآب اطراف گمبان ، مشرف به دریاچه طشك ، تالابهای وسیعی وجود دارد كه دارای نی و جگن است . این تالابها زیستگاه مناسبی برای زاد و ولد كشیم تاجدار ، اردك مرمری و چنگر است . ماندابهای كوچكی هم در نزدیكی چشمه های سهل آباد و رودخانه كُر در دوشاخ مشرف بر دریاچه بختگان وجود دارد . در سال 1344 مشاهده شد كه پلیكان سفید در اطراف دریاچه بختگان و آنقوت در تپه های اطراف آن زادوولد می كنند و فلامینگوها در تمام ایام سال در آنجا یافت می شوند».  

اولین شوک جدی

تا این مرحله ظاهرا" روند پیش رفت كار آن گونه بود كه باید باشد . لیكن در سال 1350 سد درودزن بر روی رودخانه كُر و در انتهای شرقی واحد هیدرولوژیك "كام فیروز" احداث شد . از احداث این سد بیشتر دشت های مرودشت و درودزن منتفع شدند ؛ یعنی گسترش صرفِ سطوح زیر كشت و نه « توسعه كشاورزی » در مفهوم افزایش دانش فنی جامعه كشاورزی ، افزایش بازدهی مصرف آب و راندمان تولید در واحد سطح . در نتیجه احداث سد درودزن اولین شوك جدی بر سیستم اكولوژیك بسیار پیچ در پیچ تالابهای منطقه و از جمله تالابهای طشك و بختگان وارد آمد . در همان سال های نخستین پیامدهای اكولوژیك سد درودزن بیش و كم آشكار شد و نگرانی هایی را به وجود آورد .« متأسفانه ساختمان سد داریوش (درودزن ) بر روی رودخانه كُر و استفاده از آب آن برای آبیاری ، تالابهای جنوبی حوضه نیریز و طشك را خشك خواهد كرد . ماندابهای بزرگ واقع در زرقان كه از آبهای رودخانه كُر تشكیل می شدند ، اینك تقریبا" از میان رفته اند و ماندابهای مهم لاپویه و كمجان نیز در آینده نزدیكی بدون تردید گرفتار چنین سرنوشتی خواهند شد و زمانی كه از سد استفاده شود دریاچه های طشك و بختگان از منابع مهم خود محروم می شوند و دیگر هرگز وسعت گذشته را نخواهند داشت. خوشبختانه ماندابهای گمبان (گمون ) و سهل آباد با چشمه های مستقل خود مصون از طرح آبیاری جدید خواهند بود و دست نخورده باقی می مانند».

بدین ترتیب پیش بینی مولف "تالابها و پرندگان مهاجر ایران "به میزان زیادی به واقعیت گرایید ، ولی آنگونه كه در مراحل بعدی شرح داده خواهد شد ، در وضعیت موجود دیگر نمی توان از اصطلاح خوشبینانه « خوشبختانه » استفاده به عمل آورد . تقریبا" یك دهه بعد – اوایل دهه شصت خورشیدی – بیژن فرهنگ دره شوری كه سالیان دراز كل منطقه بختگان را درنوردیده است و هم او بود كه برای نخستین بار گربه شنی Felis margarita  در اطراف بختگان مشاهده كرد ، می نویسد : « وقتی سد درودزن در مسیر رود كُر احداث شد نگرانی ها از خشكیدن دریاچه ها افزایش یافت . همزمان با ساختمان سد ، كانال های آبرسانی جدیدی احداث شدند كه می توانستند زمین های بیشتری را مشروب نمایند . به همین دلیل به وسیله زهكش های عظیم تالابهای متعددی را خشك كرده و به زیر كشت بردند . در همان سال های اول تالابهای بیضا ، لپوئی ، آهوچر و زرقان نابود شدند . هرچند آب كافی برای زمین های بیشتر موجود نبود ، احداث زهكش ها و خشكانیدن تالابها همچنان ادامه پیدا كرد . سال گذشته تالاب عظیم كمجان به كلی نابود شد و امسال هم نوبت خرامه است كه زهكش آن بزودی تكمیل می شود». بیژن فرهنگ دره شوری از آنچه در محدوده حوزه كُر می گذرد ، انتظار نتیجه گیری آموزنده دارد و به همین سبب می نویسد « بررسی آنچه در حوزه رود كُر می گذرد از هر نظر می تواند آموزنده باشد . حوادث ناگواری كه مسبب بخش اعظم آن نه خشكسالی ، كه انسان ها هستند ».

نظریه فصلی بودن دریاچه های طشك و بختگان

طبق بررسی های دفتر بررسی های منابع آب وزارت نیرو وسعت دریاچه طشك حدود 350 کیلومتر مربع و حجم متوسط آب دریاچه برابر 300 MCM تخمین زده می شود . درمورد دریاچه بختگان نیز دفتر بررسی های منابع آب وسعت دریاچه را حدود 600 کیلومتر مربع و حجم آب دریاچه را در حدود 780 MCM برآورد می نماید . از آنجا كه در ایران در خصوص عمق دریاچه ها به ندرت مطالعات باتیمتری انجام گرفته است ، درباره عمق دریاچه های طشك و بختگان نیز نمی توان با قاطعیت اظهار نظر كرد ؛ هر اظهار نظری می تواند به همان نسبت كه درست است ، نادرست هم باشد . بر مبنای این محاسبات ، برای آنكه هر دو دریاچه پرآب بمانند ، درمجموع به 1080 MCM آب نیاز است . در گذشته این آب از طریق ورود آب چشمه گمبان ، ریزش های جوی ، سیلابهای فصلی و ورود رودخانه كُر در محل دوشاخ كربال تأمین می شده است . طی سالهای اخیر از طریق دوكانال زهكش كه تنها فاضلاب آلوده و مسموم كشاورزی را وارد دریاچه ها می نمایند ، دریاچه ها آبی را دریافت می نمایند كه قاعدتا" نباید دریافت كنند .

نخست باید یاد آور شد ، به هر گندابی ، نمی توان عنوان تالاب اطلاق نمود و در مرحله بعدی ، گویا مسئولان امر دریاچه های طشك و بختگان را با گودال تبخیر اشتباه گرفته اند . گذشته از این ، با توجه به اینكه شیب تعدادی از اراضی زراعی و نیز مراكز مسكونی به سمت دریاچه هاست ، باید انتظار داشت كه دریاچه ها از این طریق نیز بخشی از فاضلاب انسانی و كشاورزی منطقه را به صورت آب زیر سطحی دریافت دارند .

بعد از مختصر نگاهی به كمّ و كیف منابع آب دریاچه های طشك و بختگان ، نخست به تكرار سخن بیژن فرهنگ دره شوری در این باب كه حوادث ناگواری كه مسبب بخش اعظم آن نه خشكسالی ، كه انسان ها هستند . پرداخته می شود .

تعدادی از محققان كه قبول زحمت كرده و با نیم نگاهی وضعیت مجموعه بختگان را مورد توجه قرار داده اند ، به این باور رسیده اند كه ، دریاچه های طشك و بختگان اصولا" دریاچه های فصلی بوده و هر از چند سالی دچار خشكسالی می شوند ، لیكن در باب توالی و شدت خشكسالی ها اظهار نظری ننموده اند . ردیابی این پرسش كه ، آیا دریاچه های طشك و بختگان را باید در شمار دریاچه های دائمی یا موقت قرار داد ، نیازمند تحقیقات بیشتر است ، با این وصف در این زمینه می توان فرضیاتی را نیز مطرح كرد . در این واقعیت كه دریاچه های مذكور از چندین دهه پیش دچار خشكی می شده اند تردیدی نیست . ولی به نظر می رسد ، خشك شدن گاه و بیگاه دریاچه ها را نمی توان تنها به شرایط طبیعی آن نسبت داد . بررسی صحت و سقم نظریه فصلی بودن دریاچه های طشك و بختگان را نه در محدوده دریاچه ها ، كه از رودخانه كر و حوزه آن باید آغاز كرد . هرگاه فرض شود كه رودخانه كُر و شاخه های اصلی منشعب از آن ، رودخانه هایی دائمی هستند( كه فرضی درست است ) و نیز بازهم فرض شود كه ، مجموعه این رودخانه ها به دریاچه بختگان منتهی می شوند ( كه باز هم فرضیه درستی است ) ، در این صورت نمی توان دریاچه بختگان را در شمار دریاچه های موقت قرار داد .در مورد دریاچه طشك نیز می توان به همین ترتیب استدلال نمود ؛ دریاچه طشك نیز بخشی از آب خود را از رودخانه كُر ( سرریز بختگان ) و بخش مهمتری را از چشمه گمبان دریافت می نماید .

بنابراین پرسش نخست مبنی بر این كه ،"اگر آب رودخانه كُر ، بدون هرمانعی به دریاچه بختگان می رسید ، بازهم دریاچه خشك می شد"، منفی است . مباحثی كه در زمینه فصلی بودن دو دریاچه در جریان است، عموما" – با یا بدون ذكر مأخذ – متكی بر تحقیقات دانیل كریسنلی « مطالعه ژئومرفولوژی و آب و هوای گذشته پلایاهای ایران » است كه در حدود سال های 1965 ( تقریبا" اواسط دهه 1340 خورشیدی ) به انجام رسیده و نخست در سال 1350 توسط سازمان جغرافیایی كشور و سپس در سال 1381 با عنوان « كویرهای ایران و خصوصیات ژئومرفولوژیك و پالئوكلیماتولوژی آن» مجددا" انتشار یافته است . عنوان اصلی این مطالعات عبارت بوده است از:

A geomorphlogical and Palaeoclimatological study of the Playas of Iran كه در سال 1970 انتشار یافته است .

اولا" باید یاد آور شد ، دانیل كرینسلی در مطالعات خود ، نه از كویر ، بلكه از پلایای نی ریز صحبت كرده است ؛ در ترجمه 1381 اثر كرینسلی پلایا معادل كویر ترجمه شده است كه ، این دو را نمی توان معادل یكدیگر دانست .

در مورد نظریه هانس بوبك كه كرینسلی برای تایید نظریه خود بر تحقیقات وی تكیه می كند ، باید گفت ، او مكان دریاچه بختگان و طشك را اشتباه گرفته است ، چنانچه می نویسد « در این تاریخ عمق دریاچه بختگان با دریاچه جنوبی فقط یك متر بوده است ». این در حالی است كه دو دریاچه طشك و بختگان حداقل از دوره عضدالدوله دیلمی كه بند امیر یا عضدی در زمان او احداث گردیده است ، دارای نام و هویت مشخص بوده اند . چنانچه مقدسی كه در دوران ساخت بند امیر می زیسته می نویسد «دریاچه بختگان كه رود كُر بدان می ریزد ، اگرچه امروز اطراف آن بیابانی است ، در قرون وسطی محاط به دهكده ها و شهرهای آباد بوده است . این دریاچه خود مركب از دو دریاچه متصل است كه در قرون وسطی دریاچه جنوبی را بختگان و شمالی را باسفویه یا چوپانان می نامیدند». بدیهی است كه دریاچه باسفویه یا چوپانان ، همان طشك امروزی است و بدین ترتیب هانس بوبك در قضاوت خود دچار اشتباه شده است . ضمنا" در مورد گفته مقدسی در این زمینه كه « این دریاچه خود مركب از دو دریاچه متصل است » باید دقت كافی شود .

اما در زمینه نظریه فصلی بودن دریاچه ها كه كرینسلی بر آن تاكید دارد ، نام برده خود بدین نكته اشاره می كند كه « در خشكی اخیر این دریاچه ها استفاده فوق العاده زیاد آب در زمان اخیر نیز شریك است و نمی توان آن را نادیده گرفت »، ولی خود در ادامه بحث از پرداختن عمیق تر به این مقوله خودداری كرده و «آن را نادیده » گرفته است . در حالیكه احداث سازه های آبی و از این طریق دامن زدن به مصرف هرچه بیشتر آب ، نقشی كلیدی در تبدیل دریاچه های طشك و بختگان به پلایاهای مورد بررسی كرینسلی داشته و دارند . بر این مبنا در بهترین حالت می توان از « پلایاهای انسان ساخت » یاد كرد و نه پلایاهایی كه محصول فرآیندهای زمین شناختی و ژئومرفولوژیك – پلایاهای واقعی – بوده و در تكوین و شكل گیری آنها انسان دخالتی نداشته است .

نمونه پیش رفته تر دریاچه های طشك و بختگان ، وضعیتی است كه تالاب های هامون ، به ویژه هامون صابری و هامون هیرمند ، بدان گرفتار آمده اند ؛ پهنه ای كه در گذشته ای نه چندان دور ، چشم اندازی تالابی را به نمایش می گذاشت ، امروزه به بیابان و در بخش هایی ، به كویر واقعی تبدیل شده است . به نظر می رسد ، جهت تفكیك پلایاها ، بیابان ها و كویرهای واقعی ، از آنچه كه محصول دخالت های انسان است ، لازم و ضروری است كه از صفت « انسان ساخت » استفاده شود ، تا روشن شود كه ، پدیده هایی این چنین محصول فرآیندهای زمین شناختی و ژئومرفولوژیك نمی باشند .

مهمترین سازه های حوزه رودخانه كُر

هرگاه از سرشاخه رودخانه كُر به سمت جنوب حركت كنیم ، نخست سد ملاصدرا در تنگه براق جلب توجه می نماید . حجم مفید مخزن این سد 411 میلیون متر مکعب در نظر گرفته شده و اهدافی كه برای احداث آن عنوان شده عبارتند از افزایش 100 میلیون مترمکعب به حجم دریاچه سد درودزن ، گسترش
10‌هزار هکتار از اراضی دشت کربال ، تولید 100 مگاوات انرژی برق‌آبی ، جلوگیری از تخریب اراضی دشت کربال در پایین‌دست سد
درودزن و افزایش عمر مفید سد درودزن . البته به نظر می رسد ، گسترش 10 هزار هكتار اراضی كشاورزی ، قرار است از طریق زهكشی بازهم بیشتر تالاب بین المللی كمجان صورت گیرد ، ضمن آنكه باید یاد آور شد ، تالاب كمجان هم اكنون نیز كاركردهای اكولوژیك خود را – از جمله تأمین آب شیرین برای دریاچه بختگان – از دست داده است . در این شرایط نمی توان صحبت از « توسعه » به طور اعم و « توسعه كشاورزی » به طور اخص به میان آورد . توسعه همواره مفهومی كیفی بوده و به معنای بهكرد شرایط اجتماعی ، اقتصادی ، فرهنگی و زیست محیطی ادراك می شود ، حال آنكه آنچه امروزه روز در جریان است – از احداث اتوبان در پارك وحش قمیشلو گرفته تا احداث خط لوله نفت و گاز در خجیر و پالایشگاه نفت در جزیره قشم – جملگی « بارگذاری های بی رویه » محسوب می شوند . بحث در زمینه تفاوت موجود میان « رشد » و « توسعه » مقوله جدیدی نبوده و به اواسط دهه 60 میلادی برمی گردد . در هر صورت به موازات احداث سد ملاصدرا ، حتی سیلاب های فصلی نیز دیگر به دریاچه های طشك و بختگان نخواهند رسید . در ادامه مسیر سد درودزن قرار گرفته است كه دشت سیری ناپذیر كامفیروز را مشروب می نماید و سرانجام سد سیوند كه به نظر می رسد شهرتی جهانی یافته و به معرفی بیشتر نیازی ندارد .

حال با توجه به اینكه زیر حوزه طشك – بختگان در انتهای حوزه كلان رودخانه كُر قرار دارد ، آیا انتظاری جز این می رفت كه ، دریاچه های طشك و بختگان رو به نابودی روند ؟ هشدارها قبلا" داده شده بود و هم ریاست سازمان حفاظت محیط زیست و هم مدیریت اداره كل حفاظت محیط زیست استان فارس در جریان امر قرار داشته اند . با همه این اوصاف ، همه چیز با سكوت مسئولین روبرو شد .

تالاب های طشك ، بختگان و كمجان همچنان در فهرست رامسر قرار دارند ، لیكن چند سالی است كه ، در فهرست مونترو( تالاب ههای در خطر جهان ) قرار داده شده اند ، با این امید كه ، شاید مسئولین محیط زیست و دیگر دست اندر كاران در جهت بهسازی تالاب های یاد شده اقدامی جدی به عمل آورند ؛ ظاهرا" اقدام جدی همان آبگیری سد ملا صدرا و سیوند بود . بنابراین سازمان حفاظت محیط زیست به تعهدات بین المللی خود نیز – كنوانسیون رامسر و كنوانسیون تنوع زیستی – پایبندی نشان نداده است .

ضیافتی که همه در آن سهیم شدند !

بدین ترتیب بیش از 2000 جوجه فلامینگو در مرداد ماه سال جاری در یک ضیافت شوم نمگ گیر شدند! لیكن مهماندار آن ضیافت ، تنها وزارت نیرو نیست ؛ وزارت نیرو ، سازمان آب منطقه ای فارس ، وزارت جهاد كشاورزی و سازمان مربوط در استان فارس ، سازمان حفاظت محیط زیست و اداره كل محیط زیست استان فارس ، جملگی در تخریب پارك ملی ، پناهگاه حیات وحش ، تالاب بین المللی بختگان ، طشك و كمجان سهیم هستند و در نتیجه می بایست مهمانداران اصلی این ضیافت شوم به شمار آیند . مسئولین محیط زیست استان فارس نزدیك ترین شاهدین به واقعه و در عین حال ساكت ترین آنها نیز بوده اند .

اگر قرار است اقدامی مثبت انجام شود ، در نخستین گام دریاچه ها می بایست حقابه خود را ، یعنی 1080 MCM آب سالم دریافت نمایند . دومین گام عدم استفاده از دریاچه ها به عنوان گودال تبخیر اراضی كشاورزی دشت كربال – خرامه است ؛ وزارت نیرو ، سازمان آب منطقه ای فارس و سازمان جهادكشاورزی استان فارس موظف اند ، برای انتقال فاضلاب زهكش های صاحب الزمان و وزارت نیرو ، به مكان یابی گودال تبخیر برای دریافت فاضلاب زهكش ها مبادرت نمایند . در نهایت تالاب كمجان می بایست باززنده سازی یا Rehabilitation شود ، تا جاییكه كاركردهای اكولوژیك خود را باز یابد . هرگاه این همه اتفاق افتد ، در آن صورت می توان انتظار داشت ظرف حدود 10 – 8 سال آینده ، بختگان جانی دوباره گیرد ، در غیر این صورت ، می توان از هم اكنون كل منطقه را به دست فراموشی سپرد .

البته نسل ما با خاطرات و عكس های گذشته زندگی خواهد كرد ، نسل جدید با طشك و بختگان آشنایی نخواهد یافت ، ولی طبیعت پاسخ نهایی خود را خواهد داد .

*کارشناس محیط زیست و بازنشسته سازمان حفاظت محیط زیست

 

 

 

 

 

 

 

 

ضیافتی که همه را نمک گیر کرد

 

ضیافتی که همه را نمک گیر کرد


   

 
» نوشته های اخیر
+ صعود قله+ غار شفق+ عکسهای صعود به قله رُنج+ رفع ابهامات گم شدن کوهنوردان دانشگاه شیراز+ + نمایشگاه عکس+ نتایج مسابقات سنگنوردی دانش آموزی - پسران+ در محضر استاد+ مسدود شدن راه های صعود به قلل دنا+ گزارش برنامه قله برم فیروز + صعود قله قوچ خوس+ عیادت از آقای جاوید+ نتایج مسابقات سنگنوردی دانش آموزی + علت مرگ دلفین ها+ صعود به قله برم فیروز















Home - Contact Us - Creative Design Center - top - -